السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

89

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

مىگويند ، آن هم يك كيف نفسانى است و به هر حال داخل در ذات نبوده خارج از ذات است . كيفيت ، جزء اعراض است و عرض ، مقوّم ماهيت نوعى نمىباشد . گاهى هم چند عرض را همراه هم به جاى فصل حقيقى مىگذارند ، چنان‌كه به جاى فصل حقيقى حيوان دو عرض « حسّاس و متحرك » ارادى را مىگذارند چون يك عرض خاص پيدا نكرده‌اند ، دو عرض را به عنوان اشاره به فصل حقيقى اعتبار كرده‌اند . فصل حقيقى كه يكى بيش نيست . فصل اشتقاقى ، اصل و مبدأ فصل منطقى است ، فصل اشتقاقى همان فصل حقيقى است ؛ مثلًا روح انسانى داشتن ، يك فصل حقيقى است . البته عنوان روح داشتن ( با اين تعبير مصدرى ) هم نه « 1 » ، بلكه خود روح انسانى در برابر حيات حيوانى . مطلب ديگر اين‌كه حقيقت نوع همان فصل اخير آن است ، زيرا فصل است كه مقوّم نوع و محصّل آن است و بنابراين آنچه كه به طور ابهام در اجناس و فصول ديگر اخذ شده است در فصل اخير به طور تحقق و كمال آمده است . لازمهء اين مطلب اين است كه تمام حيثيت نوع به همان فصل اخير است ، و نوعيت نوع به وسيله آن حفظ مىشود ، هر چند برخى اجناس نوع ، تبدل و تغير پيدا كند ، و همين طور اگر صورت ( كه همان فصل به شرط لا است ) از ماده خود ( كه جنس به شرط لا است ) مجرّد شود ، باز هم نوع به همان حقيقت نوعيت خود محفوظ خواهد ماند . و بنابراين اگر روح انسانى از بدن مجرد شود حقيقت نوعيتش محفوظ خواهد بود . مطلب ديگر اين‌كه فصل هيچ گاه تحت جنس خود مندرج نيست يعنى جنس در ذات و حدّ فصل اخذ نشده است و گرنه احتياج به فصلى ديگر خواهد داشت كه مقوّم آن بوده با جنس مزبور آن را تحصل و قوام بخشد ، آن وقت همين فصل ديگر هم

--> ( 1 ) . عبارت استاد در اين جا موهم است